تبليغاتX
امروز دیروز فردا

امروز دیروز فردا

نمی دانم چرا این روز را برای آغاز نوشتن در این وبلاگ انتخاب کرده ام.امروز غمگینم و دلم گرفته.به خاطر مسئله ای که شاید در نگاه اول خنده دار باشد.دیروز دخترم نامه ای را از مدرسه به خانه اورد که در آن از اولیا خواسته شده بود مبلغ 35 هزار تومان را به حساب مدرسه واریز کنند.برای خرید دیتاشو.شاید بازهم کسی  از این که این مسئله مرا غمگین نموده تعجب کند اما راستش من بسیار غمگینم و احساس عذاب وجدان دارم.چون در این گیرودار گرانی و مشکلات، پرداخت این مبلغ برای مدرسه ای که حاضر به هیچ توضیحی درباره ی مبالغ دریافتی گذشته نیست،به نظر اصلا درست نمی نماید.و این من بودم که ناخواسته خانواده ها را وارد این مسئله کردم....آه خدایا از گفتن دوباره ی آن بیزارم.

کسی خانه نیست و من تنها ماندم تا کمی استراحت کنم.بچه ها با پدرشان به خانه ی یکی از دوستان رفته اند.سعی می کنم کمی در رختخواب دراز بکشم.اما همان دلشوره بازهم سراغم می اید.تلویزیون را روشن می کنم و به صفحه ی ان که مدام رنگ عوض می کند چشم می دوزم.این روزها اصلا حال و احوال کشورم خوب نیست.تحریم ها سخت تر شده است و همه چیز لحظه به لحظه گرانتر می شود.خبرها هم مثل من غمگینند.

دیروز چند کتاب از کتابخانه گرفته ام سعی می کنم کمی از آن را بخوانم.کتاب حاصل روزهای ما از ایزابل النده.اما صفحات کتاب نیز پر از غم است.

می ایم که بنویسم شاید کمی ارامش بیابم.خدا کند روزی همه ی ما ارامش خویش را بیابیم.من،کشورم،مردمم و..

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 8:9  توسط   |